تبليغاتX
ابر و باده
اشعار و دست نوشته های محمد سهرابی
این طفلک سال پیش متولد شد. و من دستی به سر و رویش نکشیدم و همین طور ماند و برای خودش بالید. این پاره های جگر را به تاسی از سید حسن که خود را باتمام گنجشک بودنش هم صنف جبرائیل می دانست، بل که به ذوق و بر نامه ای پیش تر از آن و احتیاجی هبة اللهی باید با من در قبر گذاشت تا شفیعم باشد به قیامت.

عاشقان بیقرار یکدگرند

همه اسفند نار یکدگرند

 

فرق بین علی و زهرا نیست

این دو آیینه دار یکدگرند

 

این به آن جلوه داده آن بر این

هر دو سرگرم کار یکدگرند

 

در نجف باش زائر زهرا

عارفان در مزار یکدگرند

 

چشم یارند در شمایل هم

این دو عین عیار یکدگرند

 

این به آن پشت گرم و آن بر این

لاجرم ذوالفقار یکدگرند

 

درگرفته جمال بین جلال

این معانی شکار یکدگرند

 

فاطمه ایزد است و ایزد او

این دو پروردگار یکدگرند

 

در جزا خلق کز سر تشویش

شاهدان فرار یکدگرند

 

به همان زلف دل پریش قسم

فاطمیون کنار یکدگرند

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:33  توسط محمد سهرابی  |