یا اینکه بگو هجر بگیرد نفس از ما
ما قافله ی پیرهن حسن تو هستیم
بو می شنوی جای صدای جرس از ما
یا امر کن از بال و پرم سرمه بگیرند
یا اینکه بشویند گناه قفس از ما
لطفی کن و دریاب مرا تا نفسی هست
زیرا اثر از ما نتوان یافت پس از ما
ما را هوس آن است که با مرگ برقصیم
کو تیغ تو تا کام برآرد هوس از ما
در محکمه ات نوبت و انصاف روادار
اول تو ز ما جان بستان و سپس از ما
یک جلوه سفر کردن ما تا چمن از تو
چسبیدن دامان تو چون خار و خس از ما